أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )

238

قانون ( فارسى )

سرخس : ديسقوريدوس حكيم فرمايد : گياه سرخس به دو نوع نر و ماده تقسيم شده است . سرخس نر گياهى است كه برگ و گل و ثمرى در آن متمايز نيست . اين گياه ساقه‌هايى پراكنده دارد كه زيرزمينى از ريشه سر برآورده‌اند و بلندى هر ساقه‌اى به ذرعى و بيشتر از ذرعى مىرسد . بال‌مانندهايى از چوبهاى كوچك پربرگ كوچك و از هم جدا از پايين به بالا همچون چندين رده بال متقابل از ساقهء اصلى جدا شده‌اند . بويى دارد كه كمى به تندى نزديك است . بيخش عبارت از ريشه‌هاى بسيار منشعب و سياه‌رنگ و دراز است و در مزه‌اش گيرندگى حس مىشود . رويشگاه اين گياه كوهساران و سنگلاخىها است . بيخ اين گياه داروى كرم كدو است . سرخس نر نامهاى بسيار دارد پيشينيان آن را ( قولورهون ) گفته‌اند و كسانى هستند آن را ( بلحرون ) مىنامند و گروهى ( بلونتريس نر ) نامند و طبرستانيان سرخس گرم گويند . سرخس ماده كه بعضى آن را ( نيقاطاريس ) خوانند . برگش به برگ سرخس نر شبيه است ليكن شاخه‌هاى بيشتر و درازتر دارد و برگهاى زمينىاش بزرگ و پهن و دراز و بسيار سرخرنگ مايل به سياهى مىباشند . برخى از اين گياه ماده سرخس سرخ برنگ خون است . كسى كه مىخواهد از آن بخورد بايد قبلا سير بخورد . سرخس ماده در تأثيربخشى از سرخس نر ناتوانتر است . مزاج : در دوم گرم و خشك است . خاصيت : خشكانندهء بىسوزش است و داراى تلخى و گيرندگى است . قرحه : زخم را بهم آرد . سرخس ماده را خشك كنند و خرد كنند و بكوبند و بسايند و سائيده را بر قرحه‌هاى تر صعب العلاج پاشند بسيار فايده دهد . اندامان راننده : كرم و كرم كدو را مىكشد و نسخهء دارويىاش به قرار زير است : چهار مثقال سرخس ، سقمونيا ، يا خربق شش قيراط . و اگر بخواهند تأثير بيشتر داشته باشد و مسهل‌تر گردد سقمونيا يا خربق را نه قيراط كنند و هر دو را در عسل‌آب حل كنند و يك‌دفعه سر كشند . اگر سه مثقال سرخس ماده را با شراب خورند كرمهاى دراز بيرون آرد . اگر زن از سائيده‌اش خورد باردار نمىشود . و اگر باردار خورد بچه مىاندازد . و همين‌كه خوردند بچه در شكم مىميرد . سرخس خشك را گاهى به منظور دارويى بر شكم مالند . برگ نودميدهء سرخس را بپزند و بخورند ملين است و شكم را نرم كند . ساذج ( ساده ) : مركز اين گياه هندوستان است . در مردابهاى سرزمينهاى سياه‌گل رويد و برگهاى آن از ريشه جدا شوند و بر آب شناورند و همچون گياهى است كه آن را عدس آبى گويند . برگها را جمع مىكنند و به نخ مىكشند و آويزان نگه مىدارند تا خشك مىشود . بعضى پنداشته‌اند كه ساده برگ ناردين هندى است . زيرا قوتش به قوت ناردين نزديك است و تقريبا قوت سنبل دارد و از سنبل نرم و ملايم‌تر است . روغن آن قوت روغن بابونهء چشم‌گاوى و روغن زعفران دارد و از روغن زعفران قوىتر است . ديسقوريدوس گويد : كسانى كه پندارند ساده برگ ناردين است اشتباه كرده‌اند . آنان همانندى بوى ساده و ناردين را دليل مىآرند درصورتىكه بسيارى از گياهان از جمله سنبل كوهى ، برباله ، سوسن زرد از حيث بوى با ناردين شبيه‌اند و ناردين نيستند . و بايد بدانند كه ساذج گياهى غير از ناردين است و در هندوستان مىرويد و عبارت از برگهايى است كه به روى آب مىآيند . در تابستان وقتى كه آب مىخشكد مردم در زمين خشكيده كه جاى آب و رويش ساده بوده هيمه جمع مىكنند و آتش مىزنند و هرچه خس و خاشاك